تبليغاتX
دانشجویان تلاشگر جنبش سبز
ایران را آزاد میکنیم

مسئول گروه كودك و نوجوان سیمای جمهوری اسلامی ایران طی بخشنامه‌ای به تمامی گروه‌های كودك و نوجوان شبكه‌های مختلف این سازمان، فهرستی از كارتون‌های قدیمی غیرمجاز را اعلام كرد.

به گزارش خبرنگار گافنیوز بنا به اعلام همین مقام مسئول؛ این اقدام در پی شكایات متعدد مسئولان دولتی، غیردولتی، كشوری و لشكری صورت گرفته است. در این دستورالعمل از تمامی مسئولان شبكه‌ها خواسته شده است نسبت به عدم پخش این انیمیشن‌ها نهایت توجه را داشته باشند و چنانچه در حال پخش هستند، هر چه سریعتر نسبت به توقیف آنها اقدامات لازم را معمول دارند.

تعدادی از این كارتون‌های قدیمی، شاكیان آنها و بعضا علت شكایت آنها كه منجر به صدور دستور عدم پخش این كارتون‌های قدیمی شده است این هم لیست کارتون ها

پیشنهاد اینکه عکس را ابتدا save کرده سپس در رایانه خود ببینید!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 0:14  توسط مدیر  | 

همانطور که می دانید در راستای هر چه کوچک تر شدن دولت و خصوصی سازی و ایضا اصل 44 قانون اساسی، دولت تصمیم گرفته است مسئولیت متروی تهران را بر عهده بگیرد، روزنامه ی ایران در همین مورد نوشت که با این تغییر و تحولات «مترو از بن بست خارج می شود»، در همین راستا نظر برخی از کارشناسان موافق و مخالف را جویا شدیم:

کارشناسان موافق:

یکی از کارشناسان مشهدی ضمن ابراز خرسندی از چنین تغییر و تحولاتی ابراز امیدواری کرد دولت «قطار شهری» مشهد را هم در دست بگیرد و خودش ادامه ی پروژه را انجام دهد، شاید گوش شیطان کر قطار شهری مشهد هم پس از سال ها از بن بست خارج شود؛ این کارشناس مشهدی همچنین گفت:«اگه اولویت با اون چیزایی هستش که توی بن بستن، این منوریل مشهد و کلیت اتوبوس رانی اش هم مال شما!»

یکی دیگر از کارشناسان موافق نیز در حالی که از خوشحالی بالا و پایین می پرید، گفت: «با توجه به سوابق مثبت دولت و از بن بست خارج کردن معضل اشتغال، ازدواج، اعتیاد، مسکن، بهداشت، حمل و نقل، تورم، نرخ سکه و …، امید می رود مترو هم از بن بست خارج شود.»

این کارشناس همچنین ابراز امیدواری کرد با مدیریت مترو توسط دولت و در راستای طرح تحول اقتصادی، قیمت بلیط های مترو حقیقی شود. ایشان در ادامه گفتند:«با حقیقی شدن قیمت بلیط مترو، مردم به دوسته تقسیم می شوند، یا می توانند پول بلیط مترو را بدهند، یا نمی تواند، آنهایی که می توانند پول بدهند به دلیل خلوت تر شدن مترو از مسافرت درون شهری لذت بیشتر می برند و آنهایی که پول بلیط ندارند تا محلی که می خواهند بروند اقدام به پیاده روی می کنند که این کار به نفع سلامتی خودشان است!»

یکی دیگر از کارشناسان موافق گفت: «اگر دولت مترو رو مدیریت کنه ما شاهد تحولات چشمگیری در عرصه ی سیاست خارجی خواهیم بود و پیشرفت های شگرفتی در این حوزه انجام می گیرد، به طوریکه احتمالا یک خط متروی اختصاصی از تهران تا ونزوئلا کشیده می شود تا آقای چاوز از این پس برای آمدن به ایران با مشکل خاصی مواجه نشوند.»

کارشناسان مخالف:

این کارشناس با تاکید بر اینکه بایستی فرصت خدمت کردن را به همه داد، خاطر نشان کرد:« می دانیم همه تشنه ی خدمت کردن هستند، اما نباید همه ی خدمت رسانی ها را خودمان انجام دهیم، باید بگذاریم بقیه هم فرصت آنرا پیدا کنند تا کارهای خوب خوب انجام دهند.»

یک کارشناس مخالف دیگر در حالی که درچهره اش موجی از نگرانی دیده می شد، گفت: «بخواهیم نخواهیم برخی مواقع رسیدن مترو به ایستگاه ها چند دقیقه ای دیر می شود، و برخی مردم هم چندان اعصاب درست و حسابی ندارند و عادت دارند در این گونه مواقع حرف های نامربوطی در دلشان به مسئولان مترو بزنند، از آنجا که ما دوست نداریم مخاطب آن حرف ها دولت محترم باشد، از ایشان تقاضامندیم بگذارد مترو زیر مجموعه شهرداری باقی بماند!»

سومین کارشناس مخالف نیز در حالی که از تیتر روزنامه ی ایران تعجب کرده بود، گفت: «چی؟! از بن بست خارج بشه؟! یه دور سه فرمونه زدن که دیگه این تغییر و تحولات رو لازم نداره، اگه خواستن خودم به راننده ی مترو میام فرمون می دم تا دور بزنه!»
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 15:4  توسط مدیر  | 

وی هنگام دریافت جایزه گفت: "من 21 سال دارم و چهار سال دیگر 25 ساله می شوم. چرا در مورد عدد 25 حرف می زنم؟ نمی دانم، عدد 25 برای شما آیا معنایی دارد؟ شاید بعضی از شماها را به یاد سن تان بیندازد. اما عدد 25 برای من این معنا را دارد که این 25مین جایزه بین المللی است که می گیرم. ولی برای بعضی ها عدد 25 معنای 25 سال زندان در حکومت جمهوری اسلامی را دارد.

می خواهم این جایزه را با عشق و احترام کامل به "امیر انتظام" تقدیم کنم که 25 سال بی گناه در زندان های جمهوری اسلامی مقاومت کرد، یعنی بیشتر از عمر من. و اگر امروز من و نسل من می توانیم آزادی را فریاد بزنیم به خاطر وجود کسانی چون امیر انتظام است، که 25 سال در زندان های جمهوری اسلامی مقاومت کردند."

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 0:21  توسط مدیر  | 

نهضت آزادی ایران در تحلیلی پیرامون اعمال خشونت شدید حاکمیت در برخورد با جنبش مردم این مساله را ناشی از تمایل نظامیان برای رادیکالیزه کردن جنبش و سپس توجیه اعمال زور خواند

پس از گذشت نزديك به پنج ماه از انتخابات ریاست جمهوری، تداوم اعتراضات عمومی به شیوه رفتار امنیتی و پلیسی نظام نشان دهنده عمق جنبش اعتراضی سبز مردم ایران است. بااینکه تمامیت خواهان اعتبارات بسیار سنگینی از بودجه کشور را برای کنترل، سرکوب و خاموش كردن جنبش هزینه کرده‌اند، حضور گسترده معترضان در گردهمایی‌هاي رسمی و عمومی در روزهای قدس و 13 آبان این واقعیت را آشکار ساخت که این جنبش را نمی‌توان با شیوه‌های پلیسی و امنیتی خاموش ساخت.

تلاش حاکمان در اعمال خشونت بیشتر و صرف هزینه‌های کلان برای برخورد با جنبش، به ویژه در روز 13 آبان سال جاری، نشان دهنده احساس ضعف حاکمان از يك سو و ناتوانی آنان از درک عمق و گستردگی جنبش، از سوي ديگراست. اما اعمال سیاست خشونت و سرکوب هزینه سنگيني را برای حاکمان در پی داشته است. كه برای ادامه چنين سياستي باید بتواند آن را توجیه کند. بنابراین، تمایل درونی حاكمان رادیکالیزه کردن جنبش است. تجربه نشان داده است كه اگر پاسخ مردم به خشونت حکومت به صورت واکنشی و احساسی و درقالب رفتار تلافی جویانه و تقابلی صورت گیرد، نه تنها مردم موفق به عقب‌راندن نظامیان نخواهند شد، بلکه اين گونه رويارويي توجیه اعمال زور به عنوان یک «حق قانونی» را برای حکومت آسان خواهد ساخت.

نقش و ماموریت عامل تحریک ( پرووکاسیون) در مبارزات سیاسی کاملا شناخته شده‌است. حاکمان نظامی و شبه نظامی با نفوذ در صف‌های معترضان و تحریک احساسات مردمی فضایی را به وجود می‌آورند که «اقدام متقابل خشونت آمیز» از نظر مردم عقلانی و درست جلوه کند، درحالی که نظاميان، به دلیل برتری ابزاری و اطلاعاتی، قطعا پیروز میدان خشونت خواهند بود. از سوي دیگر، رادیکالیزه و تند شدن جنبش از فراگیری و گسترش آن کاسته، امکان حضور میلیونی را از مردم سلب خواهد کرد. در نتیجه، جنبشی که در آن همه اقشار مردم، اعم از زنان و مردان، سالمندان و نوجوانان به صورت جمعی و خانوادگی شرکت می‌كرده‌اند، تبدیل به درگیری‌های خشونت آمیز شهری خواهد شد که تنها عده اندکی از مردم تمایل حضور در آن را خواهند داشت.

نهضت آزادی ایران معتقد است که جنبش سبز تنها در چارچوب مبارزات مسالمت آمیز و اصلاح طلبانه پیروز خواهد شد. اندیشه «عدم خشونت» برای جنبش تنها یک تاکتیک مقطعی نبوده، بلکه از

ابتدای تشکیل جنبش به عنوان استراتژی اصلی آن مطرح بوده است. ما بر اين باوريم که مقاومت مدنی مردم در قالب های اصلاح طلبانه ضامن بقا و ماندگاری جنبش سبز مردم ایران خواهد بود.

نهضت آزادی ایران، ضمن آنکه در شرایط دشوار کنونی خود را در کنار مردم و شریک دردهاي آنان در صدمات پرشمار روحی و جسمی می‌داند، از تمامی مردم، بويژه جوانان و دانشجویان، صمیمانه می‌خواهد كه در دام خشونتی که از سوی حاکمان نظامی پهن شده‌است نیفتند و با خویشتن‌داری و انتخاب ابتکارات گوناگون و حساب شده تداوم جنبش ضد استبدادی و ضد استکباری را تضمین كنند.

متاسفانه، برخی از گروه‌های اپوزیسیون خارج از کشورـ که درک واقع بینانه‌ای از شرایط درونی کشور ندارند ـ خواسته یا ناخواسته، با دامن‌زدن به فضای احساسی، به تشویق دانشجویان برای اقدامات خشونت آمیز و تلافی جویانه در روز 16 آذر پرداخته، انتقام‌گیری از سرکوب 13 آبان را با روش‌های مشابه تجویز می‌کنند. در برنامه‌ریزی برای 16 آذر، باید توجه داشت که روزهاي قدس و 13 آبان فرصتی ملی برای مشارکت گسترده همگان بود، در حالی که 16 آذر روز دانشجو است.

نهضت آزادی ایران دلسوزانه توجه عموم مردم را به اندیشه نفي خشونت و صلح جویانه بودن جنبش سبز، در کنار مبانی دموکراسی خواهانه آن، جلب کرده، يادآور می‌شود كه صلح و دموكراسي هيچگاه از درون کینه‌ورزی، انتقام جویی و تجویز خشونت بر نمی‌آید. نخستين هدف جنبش اصلاح طلبی، در شرایط کنونی، وادار ساختن حاکمیت به تمکین از قانون است. در صورت تداوم اعتراضات مسالمت آمیز قانونی، با توجه به بحرانی که در درون حاکمیت پديد آمده است، احتمال پذیرش این خواست از سوي حاکمیت و تسلیم شدن آن به راه حل سیاسی وجود خواهد داشت. اما، اگر مطالبات مردم از این سطح فراتر رود یا واکنش‌های خشونت آمیز بر جنبش تحمیل شود، موجب انسجام دروني حاکمیت به نفع نیروهای سرکوبگر خواهد شد و تشديد سرکوب استمرار جنبش را در سطح کنونی متوقف ‌خواهد ساخت. براین پایه، به دانشجویان عزیز توصیه می‌شود كه، برای خنثی کردن طرح خشونت‌طلبان، در روز 16 آذر به بزرگداشت این روز تاریخی در قالب برنامه‌ای مسالمت آمیز و آرام تنها در محوطه دانشگاه‌ها بپردازند تا بهانه‌ای به دست بدخواهان برای تحمیل خشونت در داخل دانشگاه‌ها داده نشود.

همچنین، بار دیگر، به حاکمان نظامی و سیاسی اكيداً توصیه می‌شود که مدیریت سیاسی را جایگزین مدیریت امنیتی و نظامی فعلی کرده، با پذیرش وجود بحران و به رسمیت شناختن جنبش سبز، پل‌های پشت سرشان را برای یافتن راه حل‌های مسالمت‌آمیز برای خروج از بن بست سیاسی خراب نکنند. سرکوب خشونت آمیز جنبش باعث از بین بردن آن نمی‌شود، بلکه به معناي پاک کردن صورت مسئله است و حتي اگر نمود بیرونی جنبش را کمرنگ کند، بدون شک بر عمق مطالبات آن خواهد افزود، مطالباتی که اگر امروز تامین نشود، در آینده به شکلی جدی‌تر مطرح خواهد شد. منافع و مصالح ملی و حفظ کیان کشور در گرو این است که برون رفت از بحران کنونی با تدبیر سیاسی، مرحله به مرحله و بتدریج صورت گیرد. روزی که در پس حوادث و اتفاقات ناگهانی و بروز جنبش‌های مختلف، نیروی عظیم اجتماعی برای تغییرات اساسی آزاد شود، دیگر زمان برای پذیرش خطاها و اشتباهات دیر خواهد بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 23:33  توسط مدیر  | 

یک نام بر پیشانی فجایعی که طی یک دهه گذشته در ایران رخ داده است، به چشم میخورد. این نام البته از آن دو نفر است: معاون وزیر اطلاعات در دوره فلاحیان و دیگری دادستان تهران؛ سعید امامی و سعید مرتضوی!

شباهت این دو، تنها در نام آنها نیست، در جنایاتی که در حق ملت و کشور ایران مرتکب شده اند نیز هست.

برای شمارش فجایع این دو باید تاریخ دو دهه اخیر را به دقت خواند و مو به مو از جنایاتشان نام برد که در این فضا نمی گنجد و از حوصله این بحث خارج است، اما شاید تنها چند نمونه از فجایعی که این دو سعید آفریدند که ذهن ها به خوبی آنها را به خاطر دارد برای مثال کافی باشد، یکی بمبگذاری در حرم امام رضا (ع) در روز عاشورای حسینی در 30 خرداد 1373، سازماندهی ترورهای خارج از کشور در دوره وزارت فلاحیان در اطلاعات یا فاجعه قتل های زنجیره ای که این روزها مصادف است با سالگرد سلاخی وحشیانه مرحوم فروهرها و همینطور قتل زهرا کاظمی و فاجعه کهریزک نام این دو سعید را برای همیشه در ذهن ملت ایران حک کرده است.

گرچه اولین سعید نامی آشنا برای مردم نبود و تنها زمانی شهره خاص و عام شد که سر از زندان درآورد و کمی بعد خبر "سرکشیدن داروی نظافت" و مرگ او در بحبوحه پرونده قتل های زنجیره ای رازهای بسیاری را در خاک مدفون کرد تا بخش مهمی از تاریخ امنیتی - اطلاعاتی کشور و نام عاملان و آمران قتل های وحشیانه زنجیره ای همچنان در پرده بماند...؛ اما با سعید دوم برخلاف همنام او، همه از همان ابتدای مسئولیتش بخوبی آشنا شدند.

هرچه سعید امامی به واسطه شغلی که داشت، نامش در جنایاتی که خلق میکرد، مخفی می ماند، اما ولع قدرت و شهرت سبب شده بود تا با سعید مرتضوی - از همان سالها که همنام او در خفا به نام "حفظ امنیت ایران" علیه شهروندان و ایرانیان جنایت می کرد- همه آشنا شوند و نام او را به خاطر بسپارند.

این دو سعید اما شباهت دیگری نیز احتمالا خواهند داشت که بسیاری را نگران کرده است: عاقبت کار آنها!

***

با برگزاری انتخابات ایران و فجایعی که پس از آن به بار آمد، به خصوص افشای آنچه در بازداشتگاه مخوف کهریزک رخ داد، نام سعید مرتضوی دوباره برسر زبان ها افتاد.

گرچه در ده سال گذشته نام او در کنار عناوینی همچون "جلاد مطبوعات" و "قاتل زهرا کاظمی" در میان مردم همواره مطرح بود، اما اینبار عنوان "متهم اصلی پرونده کهریزک" را دوستان و همفکران سعید مرتضوی به او اعطا کردند و بازی آخر دادستان تهران از همینجا آغاز شد.

سعید مرتضوی که در تمام این سالها – حتی در سال 83 و پس از انتشار گزارش هیات منتخب رییس جمهور وقت مبنی بر دست داشتن او در قتل زهرا کاظمی- هرگز خود را ملزم به پاسخ و توضیح ندیده بود، با شدت گرفتن زمزمه نام خود تحت عنوان "متهم کهریزک" تلاش گسترده ای را آغاز کرد تا طبق روال این سالها از قانون فرار کند؛ اما اینبار نتوانست.

دادستان تهران که با 42 سال سن، هفت سال بر این مسند تکیه زده بود، در تاریخ هشتم شهریورماه 1388 رسما اختیارات خود را از دست داد و از مقام خود عزل شد. گرچه در ظاهر "معاونت دادستان کل کشور" صندلی جدید مرتضوی شد، اما این فقط ظاهر قضیه بود؛ بسیاری آن را خلع ید و راندن او از عرصه مدیریت قضایای پس از انتخابات تحلیل کردند. حقوقدانان نیز تصریج داشتند که براساس قانون، معاونت دادستان کل، در عمل از اختیارات و نقش دادستان تهران برخوردار نیست.

آخرین بار چه کسی سعید مرتضوی را دید؟!
پایان سعید مرتضوی اما بدینجا ختم نشده است. آخرین حضور رسمی دادستان معزول تهران در محافل رسمی به مراسم تودیع او بازمیگردد. یعنی در روز چهاردهم شهریورماه که شرح مبسوطی از خدمات خود در طول دوران خدمت ارائه داد و اعلام کرد که حاضر است تجربیاتش را در اختیار دادستان جدید قرار دهد.

پس از آن سعید مرتضوی تنها دو حضور"مجازی" داشته است! اولی، مصاحبه با یکی از سایت های نزدیک به دولت در تاریخ دوازدهم مهرماه است - علیرغم اینکه قرار بود مشروح این گفتگو بعدا منتشر شود اما تاکنون این اتفاق نیافتاده- و دومی به یکروز بعد از انتشار این مصاحبه برمیگردد که جوابیه بلندبالایی در واکنش به اظهارات اصولگرایانی که او را متهم به سرپیچی از دستو رهبری در تعطیلی کهریزک میکردند، در سایت بولتن منتشر ساخت.

از آن تاریخ تاکنون، یعنی از سیزدهم مهرماه تا امروز هیچ خبری از دادستان معزول تهران نیست! او در هیچ محفل رسمی حضور پیدا نکرده و هیچ خبر و اظهارنظر رسمی و غیررسمی از او منتشر نشده است.

اگر ده سال قبل اصرار سیدمحمدخاتمی، رییس جمهور وقت منجر به پیگیری ماجرای قتل های زنجیره ای و برملا شدن نام و نقش سعید امامی شد، امروز فشار رسانه ها و افکار عمومی از یکسو و کشته شدن فرزند یکی از اصولگرایان صاحب نام در زندان کهریزک از سوی دیگر، کودتاگران را ناگزیر از سوزاندن یکی (یا بیشتر) از مهره های خدوم! خود کرده است.

ده سال پیش، نام سعید امامی به عنوان متهم قتل های زنجیره ای، با انتشار خبر "سرکشیدن داروی نظافت" و خودکشی او رسانه ها را فراگرفت. تا پیش از آن افکار عمومی حتی از بازداشت فردی به نام سعید امامی هم مطلع نبود.

در روزهای اخیر غیبت مرتضوی و بیخبری از او نگرانی ها از همسانی سرنوشت او با همنام خود سعید امامی را در ذهن متبادر می کند.

این ترس در مورد سعید مرتضوی نیز قوت گرفته که مبادا در یکی از این روزها، در حالی که افکار عمومی پس از افشای خبر مرگ پزشک وظیفه کهریزک بار دیگر نسبت به این موضوع ملتهب شده و در انتظار معرفی و محاکمه متهمان جنایات کهریزک است، پس از مدتها بیخبری از معاون دادستان کل کشور، ناگهان خبر خودکشی او در رسانه ها منتشر شود!

پیش از این خبرهایی مبنی بر احضار مرتضوی و بازجویی از او منتشر شده بود، اما پرده نشینی این روزهای مرتضوی، باعث شده که گمانه زنی ها در مورد شباهت سرنوشت این مهره سوخته با سعید امامی شدت یابد.

به گزارش نوروز، این نگرانی ها با اظهارات یک شاهد عینی مبنی بر حضور مرتضوی با لباس زندان در اوین، قوت یافته است.

این شاهد عینی اطمینان دارد که مرتضوی را در بند 209 زندان اوین دیده است. برخی دیگر از آزادشدگان نیز میگویند که در بازجویی ها از بازجوی خود شنیده اند که مرتضوی نیز در بند209 است.

اگر اظهارات بازجویان که اصولا نباید به آنها استناد کرد را کنار بگذاریم، در صورت درست بودن اظهارات این شاهد عینی که به تازگی از زندان اوین آزاد شده است، جای این سئوال باقی است که چرا مسئولان امر قضا در صورتی که سعید مرتضوی را بازداشت و به زندان انداخته اند، این موضوع را از مردم پنهان نگاه داشته اند؟! اگر مرتضوی مجرم است و در بند، چرا نباید به مردم معرفی شود؟

اگر هم اظهارات این فرد براساس خطای دید او از زیر چشمبند بیان می شود، چرا پس از گذشت چند ماه هنوز مراجع رسمی حتی یکنفر را به عنوان متهم محرز این پرونده معرفی نمی کنند؟ و چرا بعد از چندماه و تعویق پنج باره، گزارش کمیته ویژه مجلس درخصوص جنایات کهریزک در صحن علنی قرائت نمیشود و به اطلاع مردم نمیرسد؟

آنچه این شاهد عینی بر آن اصرار دارد، چه درست باشد، چه نباشد، رافع وظیفه مسئولان قضایی در معرفی و محاکمه متهمان پرونده کهریزک نیست و با این روند افکار عمومی حق دارد نگران این موضوع باشد که پرونده جنایات کهریزک نیز به سرنوشت قتل های زنجیره ای دچار شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 19:36  توسط مدیر  | 

درپی اظهارات اخیر دادستان محترم کل کشور و آقای حبیب عسگراولادی مسلمان، مهدی کروبی، دبیرکل حزب اعتماد ملی در گفتگو با خبرنگار تغییر به برخی شبههافکنیها پاسخ داد و تاکید کرد پاسخ سایر مطالبی که برخی دیگر از آقایان مطرح کردهاند را بهزودی خواهم داد.

رییس مجلس ششم در ابتدای این گفتگو با تاکید بر آنکه مایل نبودم برخی موارد در جامعه مطرح شود و پاسخ اظهارات نامربوط برخی را بدهم، گفت: اما تکرار مباحثی که منجر به انحراف افکار عمومی میشود و یا گاها از آن بوی تهدید میآید، مرا علیرغم میل باطنی مجبور کرد تا یکسری مطالب را برای تنویر افکار عمومی مطرح کنم. همچنان که پاسخ دو مورد را در این گفتگو و دو مورد دیگر را در آینده خواهم داد.

صاحبامتیاز روزنامه توقیفشده اعتماد ملی، سپس به اظهارات آقای محسنی اژهای، دادستان محترم کل کشور اشاره کرد و اظهار داشت: اصلا بنا نداشتم وارد این مساله شوم، اما دیدم ایشان چندینبار به موضوع آزارجنسی پرداخته و اظهار داشتهاند «موضوعاتی که سراسر کذب و دروغ بوده و حتی یکدرصد هم وجود خارجی و حقیقت نداشت، قبلا موضوع سعیده پورآقایی اعلام شد و بهعنوان نمونه دختری که نه، تنها دختر خانواده بود، نه خانواده شهید بود، نه کشته شد و نه اهل فعالیت سیاسی بود و نه چهار دایی شهید داشت، بهعنوان یکی از چهرههای مورد تجاوز و شکنجه و قتل معرفی گردید. حال اینکه کل اینها سناریوی ساختگی و مجعول بود و باز باید دید چه کسانی و با چه انگیزههایی این سناریو را طراحی و تبلیغاتی کردهبودند».

مهدی کروبی دررابطه با موضوع آزار جنسی و اسناد ارائهشده درادامه افزود: بعد از انتشار اخبار مربوط به آزار جنسی، دوجلسه با مسئولین دستگاههای قضایی داشتیم و چند عدد سیدی که حاوی اطلاعات و اظهارات برخی از آسیبدیدگان بود، به کمیته سهنفره قوه قضاییه ارائه شد. در جلسه اول بهطور گذرا و تلویحی، اشارهای به اسم خانم سعیده پورآقایی کردم. اما چون مطمئن نبودم، فقط خواستم به آقایان هشدار دادهباشم. بهخصوص آنکه به من خبررسید که جنازه خانم پورآقایی بهوسیله شخصی از ریاستجمهوری که از نزدیکترین افراد به احمدینژاد است، تحویل خانواده شدهاست. این خبر، موجب شک و تردید من شد. درفاصله بین جلسه اول و دوم فهمیدم این قضیه صحت ندارد. فلذا در جلسه دوم که آقایان پرسیدند خبر جدیدی داری یا نه، متوجه منظورشان شدم و گفتم قضیه خانم پورآقایی صحت ندارد و میگویند زنده است و البته وابسته به خانواده شهید نیز نمیباشد. همانطور که آقای محسنی اژهای نیز اشاره کردند.

مهدی کروبی در ادامه با اشاره به این نکته که آقای دادستان محترم در روزنامهای، ۲۰۰سطر در خصوص موضوع خانم پورآقایی اظهار نموده و از سایر مستندات ارائه شده بهصورت سطحی عبورکردهاست، گفت: بهنظر من همه اینها یک سناریوی ساختگی بوده و میتوانید به اظهارات خواهر ناتنی خانم پورآقایی پس از خروجش از کشور مراجعه کنید و قضایای مربوطه دنبال کنید. باهمه این موارد، سوالم از آقای محسنی اژهای دادستان محترم کل کشور آن است که چرا درخصوص سایر مستندات اشارهشده اظهار نظر نمیکنند؟

رییس مجلس ششم ادامه داد: در جلسه دوم، به هیات سه نفره گفتم یکی از سی دی ها حاوی مطالبی از سوی خانمی است که بسیار تکاندهنده و دلخراش است. این خانم وضع روحی خوبی ندارد و اظهار داشته که اگر این خبر به اطلاع خانوادهاش برسد، خودکشی خواهد کرد. به آقایان گفتم قضیه این خانم، که مربوط به آزارجنسی در زمان دستگیری است و اتفاقا راجعبه دخترخانم دیگری نیز همین موارد را بیان میکند، بحرانی است و شرایط مناسبی ندارد. اگر میخواهید، ببریدش جایی امن و تحقیقات لازم را انجام دهید، اگرنه ما میآوریمش اینجا تا کار پیگیری شود و آبرویش محفوظ بماند و وضعش از این خرابتر نشود.

دادستان محترم کل کشور در این خصوص نگفتند که تکلیف این خانم چه شد، زنده است، مردهاست. به نظر من آقای محسنی لازم نیست اینقدر به کلیات بپردازند، ایشان بیایند بهطور مشخص درخصوص این خانم اظهارنظر کنند که الان چه وضعیتی دارند، دروغ گفته، راست گفته و درحال حاضر کجاست؟ چراکه دفتر ما را هم پلمپ کردهاند و از وی هیچ خبری نداریم.

کروبی در ادامه با اشاره به حضور دادستان محترم کل کشور در صدا و سیما نیز گفت: متاسفانه هرچه تلاش کردیم که نماینده ما هم در این برنامه حضور پیداکنند، آقایان توجهی نکردند و یک طرفه به قاضی میروند و سعی دارند با بوق و کرنا کردن در این زمینه، حقایق را به گونهای دیگر جلوه دهند.

مهدی کروبی در ادامه با اشاره به مصاحبه های اخیر حبیب اله عسگراولادی مسلمان اظهار داشت: آقای عسگر اولادی در مصاحبه با روزنامه رسالت آورده است: آقای موسوی خیال می کند جریان سبز را او رهبری می کند و کروبی نیز در آرزوی خودش به سر می برد ولی غافل از این واقعیت هایی است که در خارج از ذهن او می گذرد. اصل مطالب را کسانی از خارج و عوامل شان در داخل مدیریت می کنند که یک قلم مبلغ ۷۷ میلیون دلار و یک قلم جدید مبلغ ۵۵ میلیون دلار از کاخ سفید دریافت کرده و سازمان و ساختار خاص خود را داشته و گوش شان به این حرف ها بدهکار نیست. عسگراولادی با بیان اینکه افکار عمومی ایران کم کم مهیای برخورد معقول و حقوقی با فتنه انگیزی می شود گفت: در حال حاضرشیب معتدل در جریان های سیاسی طی می شود تا همه به این نتیجه برسند که باید چشم فتنه را کور کرد ان شاء الله، … تا آنجایی که من اطلاع دارم آقای موسوی و آقای کروبی به بی مهری ها ادامه می دهند و مورد توجه آمریکا و رژیم صهیونیستی هستند. رییس مجلس ششم در پاسخ به سخنان عسگراولادی مسلمان اظهار داشت: ایشان انسان بزرگوار و شریفی است ، آقای عسگراولادی از مبارزان و زندان رفته های قبل از انقلاب است که سالها با ایشان همکاری در زندان های قبل از انقلاب و خارج از زندان داشتیم.

کروبی در خصوص نحوه همکاری های خود با عسگراولادی در اوایل انقلاب اظهار داشت: در ابتدای انقلاب حضرت امام در جهت تاسیس نهادهای انقلابی برای افراد مختلفی احکام مربوط را که متناسب با سوابق و فعالیت و تجارب افراد بود صادر می فرمودند. به همین مناسبت حضرت امام حکم کمیته امداد را به نام بنده صادر فرمودند که در آن نام آقای عسگراولادی نیز برده شد. سپس آقای آیت الله صانعی از طرف امام به من فرمودند شما یک نفر دیگر را نیز انتخاب کنید. در آن موقع من ابتدا آقای اکبر استادی را معرفی کردم که از مبارزین و جریان خود آقای عسگراولادی بود. آقای عسگراولادی مخالفت کرده و در عوض آقای حبیب اله شفیق را مطرح کردند و از آنجا که من روحیه همکاری داشتم پذیرفتم. بعد از حدود یکسال که کارها را پیش بردیم که (البته در همان موقع نیز موارد مفصلی پیش آمد) حضرت امام به جهت حفظ حرمت خانواده های شهدا تصمیم گرفتند رسیدگی به امور خانواده های شهدا و جانبازان را که زیر نظر کمیته امداد بود از این کمیته جدا و زیر نظر نهادی دیگر مستقر نمایند که ایشان بدون اطلاع بنده مسئولیت بنیاد شهید را بر دوش اینجانب نهاد همچنانکه کارهای کمیته امداد را به اتفاق آقایان ادامه می دادیم.

به دنبال صدور حکم امام که مسئولیت کار بنیاد شهید را به بنده سپرده بودند آقای عسگراولادی و عده ای از همراهانشان برآشفتند و در جلسه ای نیز که در همان زمان برقرار بود بلوا و آشوب کردند که چرا حکم به نام فلانی صادر شده که حتی کار به جایی رسید که من از جلسه بیرون آمدم و گفتم همین الان به جماران (بیت حضرت امام “ره”) رفته و استعفا می دهم که آقایان آمدند و بنده را به جلسه برگرداندند. کروبی ادامه داد: در زمان دولت های آقایان رجایی و موسوی میان دو گروه اختلافات شدیدی وجود داشت که آقای عسگراولادی از چهره های یکی از دو جریان بود. در همان کابینه اول در خصوص وزارت جهاد کشاورزی مباحثی پیش آمد که آقای عسگراولادی مسلمان که از مخالفان وزیر جهاد کشاورزی بود خواستار معرفی شخص دیگری برای تصدی این وزارتخانه شدند. بنده نیز که وسط میدان بودم روزی به آقای عسگراولادی گفتم خوب حالا نظر شما روی چه کسی می باشد؟ ایشان گفتند آقای حبیب اله شفیق، که من یک مرتبه جا خوردم و گفتم آقای شفیق انسان بزرگوار و شریفی هستند ولی کاسب و بازاری است و دانش و تخصص او برای وزارت تخصصی و فنی همچون کشاورزی کافی نیست. چگونه امورات مربوط به این وزارتخانه خاص و حیاتی را که زندگی بسیاری از مردم به آن گره خورده می خواهید به ایشان بسپارید؟ و آیا ایشان می تواند این وزارتخانه را اداره کند که آقای عسگراولادی اظهار داشتند بله، ایشان در دشت قزوین کارهای کشاورزی می کند و محصول بر می دارد. واقعا جا خوردم که این طرز تفکر را در مدیریت اقتصادی و کشاورزی کشور با کاشت خیار و گوجه و برداشت آن یکی می داند.

موضوع سوم و آخری که باید در خصوص آقای عسگراولادی اشاره کنم آن است که در همان اوایل انقلاب که ایشان رییس سازمان اوقاف بودند ، وی در انتخابات مجلس کاندید تهران شده و به مجلس می رود. در همان زمان دو تن از چهره های مشهور که در حال حاضر عضو مجمع روحانیون مبارز هستند به عنوان نمایندگان امام در سازمان اوقاف انجام وظیفه می کردند. با راهیابی آقای عسگراولادی به مجلس با توجه به دو شغله بودن ایشان، نمایندگان امام در اوقاف از آقای عسگراولادی خواستند که از ریاست اوقاف استعفا دهند اما ایشان ریاست اوقاف را که به قول خودش “نفت دوم” کشور است با آن همه تشکیلات عریض و طویل، شغل نمی دانستند و حاضر به استعفا نشد تا در نهایت با استعلام نمایندگان امام در اوقاف از شورای نگهبان آن زمان آقای عسگراولادی مجبور به استعفا شد. در پایان به آقای عسگراولادی با این سن و سال توصیه می کنم که دیگر به بیان اینگونه مطالب نپردازد چرا که هم اکنون در مجمع تشخیص ، کمیته امداد و هیئت منصفه مطبوعات مشغول هستند و با این گونه اظهارات مسیر جدیدتری برای ایشان باز نخواهد شد. علارغم تمامی احترامی که برای ایشان قائلم متاسفم که می بینم ایشان مدافع امام شده و ما همه مخالف انقلاب و امام. با همه این تفاسیر به بیان این موارد بسنده می کنم و از اشاره به موضوع انتخابات های مجالس شورای اسلامی و به خصوص دوره سوم که با انشعاب ما از جامعه روحانیت مبارز و پیروزی جریان منتسب به ما و شکست جریان آقای عسگراولادی و بحث هایی که آن موقع مطرح شد خودداری می کنم و تاثر خود را از این نکته که ایشان که فاقد هر گونه سوابق قضایی است و تلاش دارد نظرات خود را به قوه قضاییه تحمیل کندغافل از آنکه

مهدی کروبی بیدی نیست که با این بادها بلرزد

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 14:26  توسط مدیر  | 

قاتلان زنجیره ای، به عنوان شخصیتهایی که همواره مورد کنجکاوی مردم بوده اند، جایی ثابت در فیلم های جنایی و پلیسی دارند. اما قاتل زنجیره ای چه ویژگی ها و صفات شخصیتی دارد؟ پروفایل شخصیتی و روانی یک قاتل زنجیره ای به چه شکل است؟

قاتل زنجیره ای، از نظر روانشناختی، دچار مجموعه ای از ناهنجاری های روانی و شخصیتی است. نارسیسم (جنون خودشیفتگی)، اختلال وسواسی ـ اجباری (OCD)، پارانوئید و سادومازوخیسم که خود را در نحوه قتل نشان میدهد و همیشگی نیست. قاتل زنجیره ای میتواند از نظر اجتماعی در هر جایگاهی باشد؛ یک کارمند عادی، یک مغازه دار، یک کارتن خواب یا دارای مشاغل دیگر، اما در جوامعی که دولت، همه عرصه های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را قبضه میکند، معمولا این شخصیت ها در درون دستگاه دولت، و در "محافل" امنیتی و نظامی به وفور یافت میشوند. باید به یک نکته اساسی در جوامع بسته و دیکتاتوری توجه کرد و آن فقدان گروه های مافیایی یا خلافکاران سازمان یافته (به سبک جوامع سرمایه داری) است. اما در عین حال میزان فساد اقتصادی و سیاسی در این جوامع به شدت بالاست که این نشان دهنده دولتی شدن فساد و تبهکاری است. اگر جامعه ای سیستم اقتصادی سرمایه داری داشته باشد، مطمئنا گروه های تبهکار، قاچاقچی (مواد مخدر و کالا)، تجارت انسان (به خصوص در زمینه قاچاق اعضای بدن و ترانزیت برده جنسی) و نظایر آن وجود دارد و اگر در مواردی این گروه ها و سازمانها، در عرصه عمومی جامعه دیده نشوند، بدان معناست که در درون سیستم حکومتی زندگی میکنند و اگر در کسی استعداد لازم را ببینند، وی را برای پیگیری اهداف خود "استخدام" میکنند.

* تبهکار و شاهد عینی

تاریخچه کوتاه اما فاجعه بار کهریزک را همه میدانند. همچنین بخش سیاسی قوه قضائیه هم برای افکار عمومی پدیده ناشناخته ای نیست. اما پس از تعطیلی کهریزک که فقط از روی اجبار و به مصلحت صورت گرفت، دو مسئله اساسی در میان آمد: سرنوشت تبهکاران و مسئله مدارک و شهود.

پس از صدور فرمان تعطیلی کهریزک، موسسان تبهکار آن که خود را در خطر دیدند، برای نجات خود، یکدیگر را متهم کردند. پیش از موعد قرائت گزارش هئیت حقیقت یاب مجلس، زاکانی (یکی از موسسان کهریزک که اکنون نماینده مجلس است) چنان بی محابا به مرتضوی حمله کرد، که اگر کسی وی را نمیشناخت، تصور میکرد زاکانی به تند ترین و رادیکال ترین جناح اصلاح طلب تعلق دارد. اما آن گزارش تا به امروز قرائت نشده است و به احتمال زیاد عدم قرائت آن به علت فرمان یا حکم همان فصل الخطابی است که فرمان تعطیلی کهریزک را صادر کرده بود. اکنون باید پرسید که چرا زاکانی پس از این که قرائت گزارش هیئت حقیقت یاب مجلس، لغو شد، چرا ساکت شده است و حتی یک کلمه حرف نمیزند؟

احتمالا پس از تعطیلی کهریزک به متهمان آن، توصیه شد که در این خصوص حرفی نزنند. اما پس از اتهام زنی ها و پاسخگویی های اولیه، به زاکانی و مرتضوی هشدار و دستور اکید داده شد که سکوت کنند و به هیچ مقاله، سخنرانی و اتهامی پاسخ ندهند. زاکانی پس از دریافت تضمین و اطمینان خاطر سکوت کرد، اما مرتضوی با تضمین های لفظی بالاترین مقامات هم آرام نمیشود. او از طرفی خود را در خطر میبیند و از طرف دیگر، مدتی است که در رسانه ها مطرح نشده و نامی از او برده نمیشود و این مسئله برای وی دردناک است. مرتضوی، وقتی محکوم نکند، حاشیه نسازد، جوابیه ننویسد و در رسانه ها مطرح نشود، برای کاهش اضطراب خود دست به طراحی یک قتل هیجان انگیز میزند.

این یک روند کلاسیک است که فقط به دو صورت میتوان آن را متوقف کرد: مرتضوی یا باید بازداشت شود، یا این که باید مقامی غیرتشریفاتی و شغلی پر برخورد و حاشیه ساز داشته باشد و هر از گاه، در کانون خبرها و گزارشهای رسانه ها، جایی داشته باشد. در غیر این صورت باز هم دردسر و حاشیه ایجاد خواهد کرد. زیرا قاتل زنجیره ای، به علت ابتلا به خودشیفتگی (نارسیسم) تحت یک حالت اجبار درونی است که خود را همیشه توانمند و با لیاقت بینگارد، به همین دلیل تجربه طراحی و اجرای یک قتل حساب شده را هر از چند گاهی تکرار میکند تا احساس توانمندی و لیاقت و رضایت درونی را از بیرون تامین کند و در برابر فشار وحشتناک وسواس، اضطراب و پارانوئید خود دوام بیاورد. در غیر این صورت دچار فروپاشی شخصیت (collapse) میشود و خودش را میبازد و ناگزیر به خاطره گویی (به شیوه خلخالی)، نامه نگاری و بحث و مشاجره میپردازد و ممکن است در حین این مباحثات، مسائل یا اطلاعاتی طبقه بندی شده را لو بدهد، یا تناقض گویی کند، و چنین اعمالی، از نظر فصل الخطاب برای آبروی نظام نامطلوب و خطرناک است.

قاتل زنجیره ای وقتی اولین قتل را مرتکب میشود تا مدتی با افکار وسواسی در خصوص آن و یادآوری صحنه های قتل و پنهان کردن شواهد و مرور مکرر محکم کاری های هنرمندانه خود، تسکین می یابد و با آن افکار به خواب میرود، اما پس از مدتی که کسی برای تعقیب و پیگیری جنایت به آنها مراجعه نکرد و موضوع از اخبار رسانه ها خارج شد، وضعیت مجددا غیر قابل تحمل میشود، چرا که قاتل دوباره نیازمند ماجرایی است تا برای افکار وسواسی خود، خوراک تهیه کند. افکار وسواسی مربوط به یک قتل را نمیتوان برای مدت طولانی مرور کرد. (البته این امر بستگی به شدت اختلال وسواس قاتل دارد؛ بعضی از آنها چند ماه یکبار آدم میکشند، بعضی ها چند سال یکبار). به همین علت است که پس از مدتی، برنامه ریزی برای قتل بعدی و افکار وسواسی مربوط به زمینه چینی و اجرا و بازتاب رسانه ای آن آغاز میگردد و اولین و دم دست ترین قربانی، کسی است که احتمالا از جنایات قبلی بو برده و میتواند به عنوان شاهد در دادگاه حاضر شود. (قاتل زنجیره ای، معمولا بی دلیل دست به قتل نمیزند و قبل از هر قتل، خود را قانع میکند که چنین کاری لازم است). انتخاب شادروان پور اندرزجانی به عنوان قربانی، احتمالا در چنین فرایندی رخ داده است. البته این امر زمینه های دیگری هم دارد.

کنترل کامل شواهد و شناسایی شهود، بخشی مهم از اشتغال فکری و افکار وسواسی قاتلان زنجیره ای است. در شرایطی که قاتل زنجیره ای، خود، مقامی قضائی یا انتظامی است و اهرم های اطلاعاتی و انتظامی خاص خود را هم دارد، کنترل شواهد بسیار آسان میگردد. برای کنترل شواهد و شناسایی شهود احتمالی، بهترین کار دام گذاری و فریب است. چرا که شاهد میداند با تبهکارانی بی رحم و خونریز و دارای مصونیت حقوقی مواجه است و تا زمانی که تضمین های امنیتی لازم را دریافت نکرده، نباید سخنی به زبان بیاورد. بنا براین عده ای تحت عنوان حقیقت یاب، بازرس، ناظر یا نماینده فصل الخطاب، به شاهد نزدیک میشوند. گاه حتی در محل جرم فراخوان میدهند و از همه شهود دعوت میکنند که برای اجرای عدالت، وظیفه شهروندی خود را انجام دهند. وقتی شاهد با این وضعیت مواجه میشود، در تصمیم قبلی خود برای سکوت، دچار تردید میشود، چرا که تصور میکند که انگار این بار قرار است عدالت اجرا شود. بنا براین به گروه به اصطلاح حقیقت یاب (در واقع شاهد یاب) نزدیک میشود و سعی میکند آنها را آزمایش کند. گروه حقیقت یاب یا بازرس به محض این که احساس کردند شخص اطلاعاتی دارد، با القای احساس امنیت و حمایت بی قید و شرط، طرف را مطمئن میکنند که فقط دنبال حقیقت هستند و به خاطر این که شاهد قابل اطمینانی یافته اند، بسیار خوشحال هستند، چرا که فصل الخطاب شخصا دنبال این پرونده است و تاکید کرده است که این ماجرا باید تا آخرش دنبال شود و عدالت به هر قیمتی اجرا شود. به این جملات که از سایت موج سبز آزادی نقل میشود، دقت کنید:

"به گفته دوستان نزدیك مرحوم پوراندرجانی، پس از افشاگری پزشک وظیفه کهریزک در جلسه كمیته ویژه حقیقتیاب مجلس در خصوص جنایات کهریزک، وی به یکی از مراکز امنیتی متعلق به اطلاعات سپاه احضار و در آنجا به او گفته میشود که دو نفر از دفتر رهبری مایلند که با وی صحبت کنند. این دو نفر از دکتر پوراندرجانی میخواهند که آنچه در جلسه خصوصی کمیته ویژه مجلس بیان کرده و هر اطلاعات دیگری در مورد کهریزک دارد را بی کم و کاست بیان کند تا عیناً به اطلاع رهبری برسد".

در این مرحله و پس از فریب دادن شاهد، تلاش برای تخلیه کامل وی آغاز میشود. گروه حقیقت یاب به دنبال آن است که کشف کند شواهد تا چه میزان لو رفته اند و چه کسانی از حقایق مطلع اند و آیا مدارک و مستندات محکمه پسند، در دست دارند یا نه؟ حقیقت از دو حال خارج نیست: یا قاتل زنجیره ای و شرکایش به طور کامل با گروه حقیقت یاب در ارتباط اند، یا این که در بین اعضای گروه، عواملی دارند که به صورت مرتب، روند کار و پیشرفت پرونده را به اطلاع آنها میرساند.

در این مورد سناریوی دیگری هم وجود دارد و آن این است که شاهد ابتدا تصمیم میگیرد تا زمان پایان خدمت سربازی خود، دردسر درست نکند و حقایق را در فرصتی مناسب و در شرایطی امن آشکار کند. متهمان که احتمال چنین تصمیمی را میدهند، به منظور دادن هشدار و تشکیل یک پرونده برای شاهد، وی را به عنوان متهم به دادگاه احضار میکنند. (این شیوه ای است که محافل امنیتی برای هر کاری، حتی کشف علت تورم اقتصادی هم از آن استفاده میکنند). در ابتدا هدف این است که به وسیله یک پرونده، شاهد تحت کنترل قرار گیرد و مرعوب شود و به طور غیر مستقیم به او القا شود که کاملا تحت نظر است و به نفع خودش است که سخنی بر زبان نیاورد. اما شاهد یا به دلیل تعهد اخلاقی یا از ترس این که ممکن است به عنوان متهم اصلی محکوم شود، سعی میکند از خود دفاع کند و تمام آن چه را که میداند با کمیته حقیقت یاب یا مراجع به اصطلاح بی طرف در میان بگذارد.

* پرده آخر

شاید ارائه مدرک قانع کننده و مستند برای اثبات ادعاهای فوق دشوار باشد، اما قرائنی در دست هست که نشان میدهد طرح حذف پوراندرزجانی از چنین الگویی پیروی کرده است. عدم قرائت گزارش هیئت حقیقت یاب مجلس در موعد مقرر، یکی از این قرائن است، که اثبات میکند هدف از تشکیل و فعالیت آن کمیته، نه یافتن حقیقت، بلکه برآورد حقایقی است که افشا شده است، تا برای جلوگیری از افشای حقایق نامطلوب اقدامات لازم صورت گیرد. این یعنی کمیته حقیقت یاب، پوششی برای فعالیت ضد جاسوسی کودتاچیان بود که طی آن شاهدان و مطلعین شناسایی و ساکت یا حذف شوند.

اما مورد دیگر و شفاف تر، برخورد دکتر شهاب الدین صدر (از نمایندگان مجلس) با پور اندرزجانی است. وقتی شاهد به این نتیجه میرسد که فریب خورده و با شهادت دادن، عملا زندگی خودش را به خطر انداخته است، سعی میکند از دکتر صدر وقت بگیرد تا از طریق سازمان نظام پزشکی کشور (که صدر رئیس آن است)، خود را از خطر مرگ نجات دهد. اما دکتر صدر که از دیرباز در سطوح مختلف نظام، پست و مقام داشته، نیک میداند که تحت نظارت جاسوسان و سربازان گمنام فصل الخطاب قرار دارد و به محض این که ملاقاتش با اندرزجانی تمام شود، توسط مراجع و مقامات "بالا" احضار میشود و او نمیتواند سوالات آنها را بی پاسخ بگذارد. صدر، که نظام و محافل تو در تو و تاریک وابسته به فصل الخطاب را به خوبی میشناسد و طرز کار همکاران نظامی خود در مجلس را به خوبی میداند، مطمئن بود که اندرزجانی حذف خواهد شد و کاری هم از دست مجلس و نظام پزشکی ساخته نیست. به همین دلیل تقاضاهای مکرر اندرزجانی برای ملاقات را رد کرد، چون نمیخواست در جنایت نقشی داشته باشد و به همین دلیل حاضر نشد چیزی بشنود. صدر سعی کرد با نشنیدن و ندیدن، به تصور خود، دستش را آلوده نسازد.

و در پایان

ماجرای قتل شرم آور دکتر پوراندرزجانی، طبق چنین الگویی اتفاق افتاد. احتمالا پس از مدتی این جنایت هم بین جنایتهای دیگر کودتاچیان فراموش و از صفحه اول رسانه ها خارج میشود. اما پارانوئید و وسواس مرتضوی باز عود میکند و هوس ظاهر شدن در سایت ها و رسانه ها، مرتضوی را برای طراحی و اجرای یک قتل دیگر آماده میکند و باز شاهد خودکشی یکی دیگر از عاملان دست چندم یا شاهدان احتمالی جنایات کهریزک خواهیم بود. در این زمینه، سربازان وظیفه و کارکنان بهداری و بخش اداری قوه قضائیه با بیشترین خطر مواجه هستند. مقامات ارشد نظام یا باید کهریزک را تعطیل نمیکردند، یا این که پس از تعطیلی آن فکری برای بانیان اصلی آن میکردند. در غیر این صورت خودکشی های مشکوکی مثل قضیه مرحوم پور اندرزجانی، هر از گاه، تکرار خواهد شد و انسانهای بیگناه دیگری را قربانی "آبروی نظام"خواهد کرد.

نکته دردناک و عبرت آموز این است که گروه حاکم بر این تصور است که به خاطر موهوماتی مثل نظریه انتصاب الهی فصل الخطاب یا مانند آن، حکومت غیر پاسخگویی که به نام دین تشکیل شده است، با سایر نظام های دیکتاتوری و دولتهای غیر پاسخگو تفاوت دارد و دچار لغزشها و رسوایی های نظام های دیکتاتوری و بسته نمیشود و میتواند یک بازداشتگاه جهنمی را بدون هیچ حاشیه و عوارض جانبی (و احتمالا از طریق فرامین مولوی و ارشادی فصل الخطاب) احداث و تعطیل کند و تصور کند که خداوند موظف است که آبروی نظام و فصل الخطاب نازنین اش را حفظ کند.

با توجه به این پرونده و تجربه محکومیت یک سرباز وظیفه در وقایع کوی دانشگاه، میتوان دریافت که چرا ایران تنها کشور در جهان است که در نیروی پلیس آن از پرسنل وظیفه استفاده میشود. این در حالی است که در اکثر کشورها، ارتش، حرفه ای شده است و تقریبا هیچ کشوری در دنیا وجود ندارد که در نیروی پلیس از پرسنل وظیفه استفاده کند. جالب این که اگر سربازی لغو و ارتش در ایران حرفه ای شود، به خاطر مشکلات اقتصادی و درصد بالای بیکاری، هیچ مشکلی برای جذب نیرو وجود نخواهد داشت. علاوه بر این لغو خدمت سربازی و حرفه ای کردن نیروهای مسلح، از نظر قانون اساسی هم هیچ منع حقوقی و شرعی ندارد، اما به نظر میرسد جان جوانان مومن و تحصیلکرده میهن، یکی از هزینه هایی است که این ملت باید بابت حفظ آبروی فصل الخطاب و حکومتش پرداخت کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 14:25  توسط مدیر  | 

گفتگو با مهدی عربشاهی، عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت:

 دویچه‌وله: روز پنجشنبه بیش از ۱۵ دانشجو در تهران و شهرستان‌ها بازداشت شدند. به نظر شما این دستگیری‌ها در حالی‌که مراسم و تجمع خاصی در کار نبوده، چه پیامی در خود دارند؟

مهدی عربشاهی: تصور من اینست که هرچه به ۱۶ آذر نزدیک‌تر شویم، این بازداشت‌ها گسترده‌ترمی‌شوند. به نظرمی‌رسد حاکمیت هراس شدیدی از اعتراض‌های دانشجویی دارد. حامیان دولت احمدی‌نژاد هرکجا می روند، با مخالفت شدید دانشجویان روبرو می‌شوند. نمونه‌‌های اخیر، تظاهرات دانشجویی برای حضور آقای رسایی در دانشگاه قزوین یا آقای صفارهرندی در دانشگاه تربیت معلم هستند. سیستم امنیتی از کنترل فضای عمومی دانشگاه ناتوان شده است. با وجودی‌که فعالان شناخته شده چندان کاری نمی‌کنند و کار به بدنه دانشجویی سپرده شده، نیروهای امنیتی می‌خواهند با تحلیلی که از قبل دارند، با مهار فعالان شاخص، وضع را کنترل کنند که البته موفق نخواهند شد.


دستگیرشدگان اخیر برای سازماندهی ۱۶ آذر برنامه‌ای نداشتند؟

نه. این تصور حاکمیت است. الان کلیت بدنه دانشجویی به حرکت درآمده و کسانی اعتراض می‌کنند که پیش از این فعالیت نمی‌کردند و برای نیروهای امنیتی هم شناخته شده نیستند. به نظر من بازداشت این فعالان شناخته شده، تاثیری در این اعتراض‌ها ندارد. البته من معتقدم که نیروهای امنیتی با دیدگاهی که دارند، احتمالا تا قبل از ۱۶ آذر، دست به تصفیه‌های بیشتر خواهند زد و تعداد بازداشتی‌ها بالاتر می‌رود.

به این ترتیب، فعالان دانشجویی، پیش‌بینی شبیخونی جدی تا قبل از ۱۶ آذر را می‌کنند؟

بله. تقریبا همه فعالان دانشجویی، هر روز موقع بیرون رفتن از خانه، آماده بازداشت هستند. این روزگار عادی ما شده است. حتی این بحث  در بین فعالان دانشجویی مطرح است که وقتی کاری نمی‌کنیم و بازداشت می‌شویم، دستکم بازداشت خود را آگاهانه و با اعتراض رقم بزنیم.

وضع تازه واردها و ترم اولی‌ها چگونه است؟

نسلی که تازه وارد دانشگاه شده، پس از انتخابات آمده و به شدت سیاسی و دارای انگیزه است. آنها آمادگی زیادی برای فعالیت دارند اما چون کم‌تجربه‌اند، ممکن است حرکت‌های حساب‌شده نداشته باشند. مواجهه مقامات دولتی با این گروه به دلیل این‌که هنوز شناخته شده نیستند، سخت‌تر است. در نتیجه فشارهای امنیتی خود را روی فعالان قدیمی متمرکز کرده‌اند.

با همه اوصاف، فعالان قدیمی برای ۱۶ آذر چه برنامه‌ای دارند؟

شاید گروه‌های شناخته‌شده دانشجویی به دلیل فشارهای امنیتی کنونی نتوانند مراسم خاصی را سازماندهی کنند. دیدید که در مهرماه، یک جلسه ساده در پارک را چگونه به هم‌زدند و همه را دستگیر کردند. دانشجویان لیبرال بازداشت شده اخیر هم در یک نشست دوستانه دستگیر شده‌اند. من فکر می‌کنم شبکه‌های اجتماعی شکل گرفته در این مدت و قرارهایی که در اینترنت گذاشته می‌شوند، اعتراض‌های ۱۶ آذر امسال را شکل دهند.

یعنی مراسم ویژه‌ای در دانشگاه تهران نخواهد بود؟

چرا. دفتر تحکیم وحدت، سال‌هاست که متولی برگزاری مراسمی در سردر دانشکده فنی دانشگاه تهران در این روز بوده و امسال هم چنین خواهد کرد.  اما با رویدادهای اخیر، چون کل مردم، این روز را فرصتی برای بیان اعتراض‌های خود می‌بینند، احتمالا  شانزدهم آذر امسال در سطح اجتماع بسیار چشمگیر خواهد بود. 

چه نسبتی بین حکم صادره برای آقای مومنی و دستگیری‌های دانشجویی اخیر می‌بینید؟

آقای مومنی از نمادهای جنبش دانشجویی در ده سال گذشته است و خواسته‌اند با این حکم، هراسی در دل سایرین ایجاد کنند. فکر می‌کنم بازداشت‌های روز پنجشنبه هم در همین راستا و با هدف مهار دانشجویان و مراسم ۱۶ آذر بوده باشد.

و از آقای حکیم‌زاده چه خبر جدیدی دارید؟

معمولا پس از دستگیری، دو سه روز کسی از فرد بازداشت‌شده خبر ندارد. ایشان زمستان سال گذشته بازداشت شده بود و ۱۲۰ روز را در انفرادی گذراند و فشارهای زیادی را تحمل کرد. وی فردی است بسیار مقاوم و تصور من این است که این بار می‌خواهند او را بشکنند. امیدوارم عباس حکیم‌زاده از این آزمون هم سربلند بیرون بیاید.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 23:25  توسط مدیر  | 

در حالي كه با توجه به تبليغات گسترده و تشكيل ستاد استقبال از احمدي نژاد در تبريز براي سازماندهي استقبال از وي ،انتظار ميرفت كه كودتاگران بتوانند جمعيتي در حدود 30 تا 50 هزار نفر را براي پذيرايي از رييس دولت كودتا سازماندهي كنند ، حاميان دولت كودتا در اين اقدام ظاهري هم ناكام ماندند.جمعيت گردآوري شده در ورزشگاه در حدود ...8 الي 10 هزار نفر بود كه حداقل 75 درصدشان را دانش آموزان تشكيل مي دادند كه از مدرسه به آنجا آورده شده بودند. كارمندان برخي ادارات دولتي نيز در جمعيت ديده مي شدند.البته تعدادي از دانش آموزان پيش از آغاز سخنراني احمدي نژاد، ورزشگاه تختي را ترك كرده و فرار كردند.با توجه به جمعيت 1ميليون و
400هزار نفري تبريز ، افراد گردآوري شده در ورزشگاه كمتر از يك درصد مردم شهر را تشكيل مي دادند.پيش از آغاز سخنان احمدي نژاد ، مجتهدشبستري (امام جمعه تبريز) به سخنراني پرداخته و در سخنانش ادعا كرد كه در اعتشاشات ! پس از انتخابات ، مردم تبريز هيچ شركتي نداشتند.اين در حالي است كه پس از اعلام نتايج ، تبريز سه روز ناآرام را تجربه كرد و در جريان تظاهرات نيز دو نفر در اين شهر كشته شدند.عدم استقبال مردم تبريز از رييس دولت كودتا اوج خشم و نفرت مردم اين شهر را از دولت تقلبي آشكار كرد

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 19:55  توسط مدیر  | 

دفتر تحکیم وحدت با صدور بیانیه ای بازداشت مجدد عباس حکیم زاده را محکوم کرد.

 به گزارش خبرنامه امیرکبیر روابط عمومی دفتر تحکیم وحدت بازداشت عباس حکیم زاده عضو شورای مرکزی این اتحادیه و بازداشت های دانشجویان دانشگاه‌های مختلف طی چند هفته اخیر را نشانه بی تدبیری و آشفتگی مسئولان برای کنترل اوضاع جامعه دانست.
 
متن این بیانیه به شرح زیر است:
ساعاتی قبل عباس حکیم زاده، عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، در منزلش بازداشت شد. این در حالیست که وی به همراه برخی دیگر از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر از 6 اسفند ماه سال گذشته به مدت 4 ماه و نیم بازداشت بوده و برای دادن اعترافات ساختگی تحت ضرب و شتم شدید قرار گرفته بود.
 

در آستانه 16 آذر شاهد بازداشت گسترده دانشجویان دانشگاه های خواجه نصیر، آزاد تهران، شریف، امیرکبیر، آزاد، تفرش و علم و صنعت هستیم. بی تدبیری و آشفتگی در مسئولان امر برای کنترل اوضاع جامعه تنها به رقابت آنان برای سرکوب و حذف منجر شده است. راهکاری که چهار سال ترمز بریده و چشم بسته بر علیه منتقدین بکار گرفتند و روز به روز خشم ملت را انباشته تر کرد، امروز قطعا چاره ساز نخواهد بود.
 

دفتر تحکیم وحدت، با توجه به تجربیات اخیر دانشجویان بازداشتی از خشونت بکار رفته در بازجویی ها، ضمن ابراز نگرانی جدی نسبت به وضعیت بازداشت شدگان، خصوصا عباس حکیم زاده، مجددا بر این تحلیل خود پای می فشارد که اعتراضات به حق ملت ایران به دروغ پردازی و تقلب نشأت گرفته از عملکرد حاکمان است. ملت نه دیگر منتظر جریان و گروه و حزبی باقی می ماند، و نه چشم امید به آمدن قهرمانی دوخته است. این که می بینید خشم و خروش یکپارچه ملت ایران است بر علیه ظلمی که تاکنون به نام دین و به کام قدرت تان به کامشان ریخته اید. قربانی کردن افرادی که هر چه گفته اند و هر چه نوشته اند در چارچوب نقادی و روشنگری بوده، به حال حاکمان سودی نخواهد داشت.
 

روابط عمومی دفتر تحکیم وحدت

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 16:9  توسط مدیر  | 

بیش از یک دهه از قتل ناجوانمردانه شماری از فرهیختگان کشورمان میگذرد. کسانی که به فکر ابدی کردن سلطه خود بر کشور بودند، شبانه و مخفیانه، مریدان خود را به جان تعدادی از شهروندان بی گناه انداختند و به فجیع ترین وضع آنان را به قتل رساندند. اما پس از افشای جنایات مریدان خود را به عنوان "خودسر" بازداشت کردند و به صورتی مشکوک به قتل رساندند تا سران و حاکمان خودسر پرور در حاشیه امن خود باقی بمانند. عنصر به اصطلاح خودسر را کشتند، اما طبق توصیه های همان خودسر، فرمان به عدم بازنگری و اصلاح قانون مطبوعات داده شد، تا مبادا ملت راه و رسم دفاع از حقوق خود را بیاموزد و به خوابگاه دانشجویان حمله کردند.این همه به خاطر فلج کردن دولتی بود که تکیه بر رای مردم داشت؛ این همه به خاطر بر سر کار آوردن دولتی بود که به جای تکریم ملت، مردم را تحقیر کند و دنبال اتوموبیل خود بدواند. امروز همگان نتایج سکوت در برابر این تحقیر ملی و حقارت بین المللی را به چشم مشاهده میکنند.

امروز همه به چشم دیده ایم که چگونه می ربایند و شکنجه میدهند و تجاوز میکنند و بعد سربازان وظیفه، فرزندان همین ملت، را به خاطر شاهد بودن، به قتل میرسانند. امروز دیگر مجال عافیت جویی نیست، چرا که همه ما شاهد جنایات علنی کودتاچیان هستیم و جنایتکار میداند که نباید شاهدی باقی بگذارد. امروز همه در خطریم، همه باید پشتیبان یکدیگر باشیم؛ اگر به فکر آسایش و امنیت خود هستیم، هیچ راهی نداریم جز اینکه از حقوق شهروندان دیگر دفاع کنیم؛ چرا که بعد از آنها نوبت ماست. امروز سکوت به معنی پذیرش و تایید جنایتهایی است که ما خواسته یا ناخواسته شاهدش بوده ایم، چرا که اگر دیروز در محافل و دخمه های سیاه خود فرمان قتل میدادند، امروز دیگر افسار پاره کرده اند و در روز روشن و در جلوی دوربین ها فرمان کشتار میدهند و در خیابان می کشند و تجاوز میکنند و علنا از کالبد شکافی اجساد شاهدان جلوگیری مینمایند.

ما آن چه نادیدنی بود را دیده ایم و ناگزیریم باور کنیم که دیگر نمیتوانیم خود را به خواب بزنیم، نمیتوانیم چشمهای خود را ببندیم؛ سکوت و بی تفاوتی و حتی همراهی با قاتلان، هیچ امنیتی برای شهروندان به بار نمی آورد، چرا که امروز هر شهروندی یک شاهد است و حتی کودکان میدانند که خودسر ها، موجودات بی سر و عقل ربوده ای هستند که از مرکز و کانونی مشخص و شناخته شده فرمان میگیرند و به جان و مال و ناموس مردم حمله ور میشوند. جنایتکار برای بقا، همه شاهدان جنایت را یک به یک سر به نیست کرده و خواهد کرد.
چنین است که از همه هم میهنان، از همه شاهدان روزگار تقاضا داریم که در سالگرد پرپر شدن شاهدان چمن، داریوش و پروانه فروهر گرد هم آییم و با گرامی داشتن یاد آن دو عزیز، با خود زمزمه کنیم که دیگر نمیترسیم، چرا که همه با هم هستیم.

زمان:يكشنبه يكم آذرماه - 3 تا 5 بعد از ظهر
مکان:خيابان سعدی جنوبی- خيابان هدايت - كوچه شهيد مرادزاده - پلاك 18
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 0:5  توسط مدیر  | 



«ما با خشم اشغالگران میجنگیم، نه با وجود آنها»
(مهاتما گاندی)

همزمان با اعلام موجودیت بریگادهای سبز علوی، تم (پس زمینه) برنامه های خبری و سیاسی تلویزیون انحصاری دولت کودتا به رنگ سبز در آمد. از آنجا که کودتاچیان میدانند میزان اعتماد و علاقه مردم نسبت به صدا و سیما در چه سطحی قرار دارد، سبز شدن زمینه برنامه های صدا و سیما، تلاشی است که باید در حوزه جنگ روانی (یا به قول رهبر نظام: جنگ نرم) ارزیابی شود. صدا و سیمای جمهوری اسلامی، تحت مدیریت نظامیان، اکنون اکثریت مخاطبان خود را دشمنانی میداند که باید به هر طریق آنها را مرعوب و از مبارزه منصرف کند و رنگ و لعاب جدید صدا و سیما را از این منظر باید نگریست.

اما چرا بریگادهای سپاه و صدا و سیمای کودتا از رنگ سبز برای جنگ نرم استفاده کرده اند؟

پاسخ کوتاه و دم دستی به این سوال این است که شدت توسعه و فراگیری جنبش سبز، امکان مقابله را از کودتاچیان گرفته و از آنجا که از زدودن و محو کردن علائم و نشانه های سبز از عرصه عمومی ناتوان هستند، با سبز کردن خود و سبز کردن پس زمینه اخبار (حتی اخبار هواشناسی) سعی میکنند وسعت و فراگیری جنبش سبز را مغشوش کنند. این پاسخ نادرست نیست و اتفاقا بخشی از حقیقت را بیان میکند، اما در مورد صدا و سیمای کودتا باید قدری دقیق تر به مسئله نگاه کرد. موضوع این است که بسیار خوب، این کار را کردند، اما بعدش چی؟!

واقعیت این است که مدیران نظامی صدا و سیما تلاش میکنند از یک امکان یا ظرفیت بالقوه در درون جنبش سبز، به نفع خود و سیاستهای سرکوبگرانه شان استفاده کنند و با استفاده از این نیرنگ روانی در کنار سرکوب خشونت بار خیابانی، سلطه خود را بر عرصه عمومی تحمیل کنند. نظامیان در ماه های گذشته در تلاش برای یافتن نقطه قوت جنبش سبز، به این نتیجه رسیدند که مسالمت جویی و عدم خشونت، مهمترین نقطه قوت جنبش سبز بوده و باعث کسب پیروزیهای چشمگیر این جنبش و رشد سریع آن شده است. باید توجه داشت که خشونت فقط به خشونت فیزیکی و اغتشاش خیابانی محدود نمیشود؛ هر سخن و عملی که ناشی از خشم و نفرت باشد، میتواند به نقطه شروعی برای چرخه خشونت تبدیل شود. به همین دلیل است که در کشورهای اروپایی، فحش های نژادی و مذهبی، مجازاتهای شدیدی در پی دارند، چرا که از نمونه های بارز خشونت کلامی محسوب میشوند. خشونت حاصل خشم و نفرت است و در انتقام جویی و نفی و انکار غیر منطقی ظهور می یابد و در حال حاضر این نفرت و انتقام جویی هنوز به صورتی پنهان در بخشها و لایه هایی از هوادارن و همراهان جنبش سبز وجود دارد. هنوز هستند کسانی که مبارزه بدون خشونت را نه به انتخاب، بلکه به ضرورت پذیرفته اند و معتقدند که در فرصت مناسب باید همه نیروهای وابسته به دیکتاتوری (و حتی بیطرفها) را در دادگاه های «خلقی» محاکمه کرد و از دم تیغ گذراند! نمیتوان بر این دوستان خرده گرفت، چرا که عدم درک رابطه ظریف بین هدف و وسیله، معضلی است که همواره در جهان سوم وجود داشته است.

اما در خصوص بحث فعلی میتوان به افرادی اشاره کرد که معتقدند باید برنامه های صدا و سیما را با دقت تماشا کرد و دقیقا برعکس هنجارها و توصیه هایی که در این برنامه ها ذکر میشود را در عمل پیاده کرد (آن چه توگفتی نکنید، آن کنیم!) این تفکر، میتواند به راحتی در دام انفعال و واکنش گرایی بیفتد و افکار عمومی را به طعمه ای برای نیت ها و مقاصد خشونت آمیز کودتاچیان تبدیل کند. کودتاچیان دقیقا میدانند که اکثریت مردم ایران، از دولت کودتا و صدا و سیمای انحصاری آن متنفرند و به همین جهت، با سبز کردن برنامه های تلویزیون، سعی میکنند بر همین خصومت، نفرت و خشم سرمایه گذاری کنند و رنگ سبز را به یکی از این عناصر نفرت اضافه کنند.

باید توجه داشت که تغییر رویکرد از باتوم، قمه، شیشه نوشابه، گاز اشک آور و تجاوز جنسی به ترفندهایی مثل "سبز علوی"، در ذات خود بیانگر پیروزی عمیق اجتماعی و گفتمانی جنبش سبز است؛ از این نظر، یک دور از مبارزات مسالمت آمیز ملت ایران با پیروزی جنبش سبز خاتمه یافته است،چرا که دولت و رهبری که همیشه بر ترمز بریدن و عدم مصلحت اندیشی، افتخار کرده اند، از روی میل و علاقه به دنبال تاکتیکهای جنگ «نرم» نرفته اند، بلکه مجبور به این کار شده اند. همین امر نشان دهنده اهمیت حیاتی استفاده از مبارزه مدنی و مسالمت آمیز است، چرا که حریف را (حتی به صورت متظاهرانه و دروغین) وادار کرده است که بر خلاف روحیه اصیل خود (فحاشی، قمه کشی و چماقداری) رفتار کند.

در تشریح این تغییر رفتار باید گفت که یکی از مبانی شناخت ماهیت و تعریف قدرت این است که چه کسی زمان، مکان و ابزار مبارزه را تعیین میکند، نه اینکه کدام طرف در همه زمینه ها زور بیشتری دارد؛ برای درک اهمیت این مسئله از یک مثال استفاده میکنیم: ظلم، ستم و تبعیضی که به صورت سیستماتیک در حق ایرانیان جنوب شرق کشور صورت گرفته و میگیرد، برای اکثر ما حتی قابل تصور هم نیست. در این میان مجموعه ای از عوامل و زمینه ها، دست به دست هم دادند و یک حرکت مقاومت مسلحانه در این منطقه شکل گرفت و توانست ضربه سختی به حکومت وارد کند. اما دولت کودتا برای مقابله با این امر، عشایر و نیروهای بسیجی بومی را مسلح کرد. نتیجه این امر چیزی نیست جز برادر کشی و ایجاد زمینه برای ظلم، تبعیض، جنایت و فساد بیشتر و در نهایت ایجاد امکان مداخله بیشتر برای دولت غاصب و تبعیض گر. بنابراین در شرایطی که یک دولت غیر مسئول بر مقدرات کشور حاکم باشد، هر نوع اقدام خشونت آمیز، اشتباهی تاکتیکی است که فقط به تقویت موضع مداخله جویانه و سرکوبگرانه دولت غیر مسئول منجر میشود.

اما در مقابل این امر و برای درک قدرت و عمق استراتژیک مبارزات بی خشونت، میتوان به سخنان ضرغامی در مصاحبه ای که پس از انتصاب مجدد به ریاست صدا و سیمای انحصاری انجام داد، توجه کرد: او به صورت علنی عنوان کرد که موسوی و کروبی قصد داشته و دارند که از طریق تلویزیون مردم را به اغتشاش دعوت کنند. با این فرض که رئیس صدا و سیمای دولت کودتا، به عنوان یک مقام رسمی حکومتی درست گفته باشد، میتوان پرسید که اگر در بیست سال گذشته، کسی مردم را به «اغتشاش» دعوت میکرد و در این خصوص 14 بیانیه و چند پیام ویدئویی منتشر میکرد، به چه سرنوشتی دچار میشد؟ آیا اصولا میتوانست پس از صدور بیانیه اول، بیانیه دومی صادر کند، یا اینکه فورا و با خشن ترین شیوه ممکن حذف یا نابود میشد؟ کافیست به یاد آوریم که حکومت با آیت الله منتظری (نه به عنوان یک مرجع عالیقدر، بلکه به عنوان یک شهروند عادی) چه رفتاری داشت.

هدف از بیان این مثالها و پرسشها، اشاره به ویژگیهایی است که باید به طور اساسی شناخته و تبیین شوند تا زمینه پیروزی نهایی و عینی جنبش سبز را فراهم آورند. بسیاری تصور میکنند که پرهیز از خشونت و مبارزه مسلحانه، به خاطر ترس یا فقدان امکانات اولیه این کار است، اما ویژگی جنبش سبز این است که با استفاده از امکانات و ظرفیتهای مدنی و اجتماعی خود، مجموعه ای عظیم از تسلیحات و امکانات نظامی و پلیسی – امنیتی حریف را بلا استفاده و از جریان رقابت خارج کرده است. کودتاچیان نه تنها مجبور شده اند، برخلاف رویه های آغازین، کمتر از اسلحه استفاده کنند، بلکه با استفاده از روشهای به اصطلاح نرم، وادار به مبارزه در عرصه ای شده اند که هیچ بختی برای پیروزی در آن ندارند. کودتاچیان، نه نیروی کافی و آموزش دیده، نه دانش و نه فهم لازم برای مبارزه در عرصه های نمادین و مدنی را در اختیار ندارند و در این عرصه، یک رقیب ضعیف و از پیش باخته محسوب میشوند. به همین دلیل است که در جنگ به اصطلاح نرم، با استفاده از تاکتیکهای عهد بوق برای به ستوه آوردن و از کوره به در بردن معترضان، دست به سرقت زده اند و با زدن نقاب سبز، قصد عصبی کردن مردم را دارند، چرا که در غیاب نفرت، خشم و خشونت، هیچ امیدی برای بقا ندارند و به همین دلیل، مذبوحانه تلاش میکنند سبزها را به دام یاس یا خشم و خشونت بیندازند و عرصه و میدان مبارزه را به سمتی بکشانند که در آن قوی تر هستند.

در همین زمینه است که عناصری مثل لاریجانی و صفار هرندی، تقلای شدیدی برای دزدیدن واژگان و تعبیرهای جنبش سبز انجام میدهند و ناشیانه سعی میکنند با کلماتی مثل دیکتاتور و کودتا، جمله سازی کنند. از این تلاشهای ناکام باید با حفظ هوشیاری و در کمال خونسردی استقبال کرد، چون که کودتاچیان، زبان مادری خود برای تبیین و تفسیر واقعیت پیرامون خویش را از دست داده اند: دیگر واژگانی مانند طاغوت، اغتشاش، محارب، منافق، مرگ، دشمن و فریب، که سالها برای توجیه سرکوب سیاسی حکومت مورد استفاده قرار میگرفتند، از مد افتاده اند و خریدار ندارند و به جای آنها واژگان و مفاهیم گفتمان جنبش سبز، به صورتی کودکانه مورد استفاده قرار میگیرد. این امر بهترین و شفاف ترین طلیعه پیروزی جنبش سبز است، چرا که کودتاچیان از یک طرف توانایی تفسیر واقعیت موجود و برقراری ارتباط با جهان واقعی و اجتماعی را به تدریج از دست میدهند، و از طرف دیگر نمیتوانند برای جبران این ضعف، از چماق و اسلحه استفاده کنند، چرا که قرار است به فرموده صاحب اختیار خود، «نرم» شوند. روش مسالمت آمیز جنبش سبز، کودتاچیان را وادار به بازی در زمینی کرده است که برایشان ناآشنا و ناهموار است. آنها مجبور شده اند به جای قمه و باتوم و تفنگ، از ابزاری استفاده کنند، که مهارت استفاده از آن را ندارند و از همه مهمتر، زمان بازی را هم سبزها تعیین میکنند و از مناسبتهای رسمی برای تجمع و اعتراض به دولت کودتا استفاده میکنند.

بنابراین تردیدی نیست که جنبش سبز، در موقعیت برتر و تعیین کننده ای قرار دارد و دلیلی برای تغییر وضعیت بازی وجود ندارد، چراکه در هر دور این بازی، جنبش سبز، قوی تر، فراگیر تر و خونسرد تر میشود و دولت کودتا یک قدم به سقوط نزدیکتر میگردد. در شرایطی که میتوان زوال تدریجی دولت کودتا را با لذت تماشا کرد، هیچ دلیل منطقی برای دعوت به حرکتهای احساسی و شتابزده و در افتادن به وادی خشم و نفرت و خشونت وجود ندارد. سبزها به دنبال حذف و انتقام نیستند، ببلکه جنبش سبز، حرکتی است که با هر نوع خشم و نفرت مبارزه میکند و به همین دلیل، نمیتواند برای مبارزه با خشم، دست به خشونت بزند و از خشم استفاده کند، چرا که در این صورت فلسفه وجودی خود را به دست خود نقض خواهد کرد.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 1:9  توسط مدیر  | 

شبکه جنبش راه سبز (جرس):محمود احمدی‌نژاد صبح امروز برای سفری سه روزه عازم آذرباییجان شرقی شد اما آنگونه که تصاویر خبرگزاری مهر نشان می دهد، سخنرانی رئیس دولت در تبریز با استقبال سرد مردم این شهر مواجه شده است.


سایت خبری "یولداش" در گزارشی نوشته است که روز گذشته غلامرضا آفریده "رئیس ستاد مردمی" استقبال از احمدی‌نژاد در آذربایجان شرقی‌، از سازماندهی یک‌صد هزار نفر از مردم استان برای استقبال از خبر داده بود را داده بود‌ ولی امروز حداکثر 10-15 هزار نفر در سخنرانی وی در ورزشگاه باغشمال حضور یافتند.

در گزارش این سایت همچنین آمده است که براساس تصاویر منتشر شده از سخنرانی رئیس دولت در شبکه‌ استانی آذربایجان شرقی، سکوهای ورزشگاه تماما خالی بوده و جمعیت در محوطه‌ی چمن روبروی جایگاه متمرکز شده بودند‌، به نحوی که جمعیت مذکور حتی نصف محوطه‌ چمن را نیز پوشش نمی‌داد. دوربین‌های صدا و سیما نیز اغلب به نمایش نماهای بسته پرداخته و با پخش تصاویری آرشیوی از سفرهای قبلی احمدی‌نژاد به تبریز سعی در ارائه‌ تصویری غیرواقعی از حضور کمرنگ مردم داشت.

سایت یولداش همچنین خبر از تبلیغات پرهزینه سازمانهای دولتی برای حضور مردم در این مراسم می دهد و می نویسد: از چند روز قبل سطح شهر با صدها بنر و پلاکارد که هزینه‌های بالایی را متوجه شهرداری و ادارات و سازمان‌های دولتی می‌کند‌، پر شده بود و مدارس و ادارت به سازماندهی دانش‌آموزان و کارمندان برای حضور و استقبال از رئیس دولت پرداخته بودند‌، تا آنجا که کادر برخی بیمارستان‌ها خبر از فشار بر پزشکان و کادر درمانی بیمارستان‌ها و مراکز درمانی برای حضور در سخنرانی محمود احمدی‌نژاد می‌دادند.
چند روز پیش نیز محمود احمدی نژاد سفری به مشهد داشت که عکسهای هوایی نشان دهنده خالی بودن صحن اصلی حرم امام رضا (ع) و محل سخنرانی رئیس دولت داشت.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 1:8  توسط مدیر  | 

سلام به دوستان عزیزم

در آستانه روز دانشجو باز هم دور هم جمع خواهیم شد تا به کودتا گران بگوییم ما هستیم!

اینبار هم رسانه شما هستید، در آینده نزدیک اخبار جدیدتری را بر روی وبلاگ قرار خواهم داد

به امید ایران آزاد شده

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 1:7  توسط مدیر  | 

تعدادى از خانواده‌هاى جانباختگان حوادث پس از انتخابات نسبت به آنچه تعرض به عزيز از دست رفته خود ياد کردند، به شکستن سنگ قبر مزار عزيز خود اعتراض دارند.

خانواده «سعيد عباسي» که در حوادث پس از انتخابات جان خود را از دست داده در اعتراض در تماس با دفتر روزنامه حیات‌نو خواستار انعکاس بى‌احترامى به مزار اين جوان که در حوادث پس از انتخابات جان خود را از دست داده است، شدند و با ارسال عکس مزار او قبل و بعد از شکستن سنگ، نسبت به اين حرکت اعتراض کردند. گويا دليل اين اتفاق ذکر عنوان شهيد بر روى سنگ مزار برخى از آنان عنوان شده است.

به سنگ قبرم رحم نمیکنن!

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 19:37  توسط مدیر  |